روزهای اردیبهشتی
-
تاریخ: 1397/2/19 ساعت: 1:07
خب خیلی وقته که ننوشتم، چون اتفاق قابل توجهی نیوفتاده که بنویسم.زندگی میگذره، مثل همیشه، تکرار مکررات گفتن نداره&#
من نمیبازم؛ ادامه میدم بازم....
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 21:31
+امروز یعنی 17 آبان سالروز تولد وبلاگمه؛ از سال 88 تا الان یعنی 8 ساله که مینویسم. + دیروزم با دختر عمم رفتیم کافی شاپ و خیلی خوش گذشت بهمون؛ واسه هفته بعد برنامه ها داریم البته اگه راضی بشن که اجرا کنیم:))+خدای من اونقدر بزرگه که همیشه حواسش بهم هست و معجزه هاشو نشونم میده.زندگیتون سرشار از معجزه ه...
از زلزله و عشق خبر کس ندهد/آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 21:31
+سلام و عرض تسلیت به خاطر زلزله ی بزرگ دیشب که ما فقط تکان هایی از اون رو حس کردیم با اینحال بیشتر همسایه ها ریختن تو کوچه. تمام غرب لرزید. خدا رحم کنه به بازماندگان.امیدوارم دیگه همچین حوادثی رو شاهد نباشیم. انشالا که حال همه خوب باشه.Let's block ads! (Why?)
درد مشترک
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 21:31
سلامبعد از ماه ها برگشتمنیومدم ننوشتم نبودمچون یه دوره ی جدیدی رو دارم تجربه میکنماین ماه هایی که گذشت روزای خیلی خوبی داشتم روزهای به یاد موندنی، روزهای خیلی بد و تلخی هم داشتم روزهای پر از اشک و آه، روزهای سختی هم داشتم که خیلی سخت سپری شد، همه جور روزی داشتم.اتفاقات نسبتا کمی هم افتادن، نمیگم زیا...
در انتظار مهر..
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 5:09
سلام سلاام بالاخره به این خونه ی متروک سر زدم. اومدم یکم خاکاشو بتکونم. توی این مدتی که گذشت خب سرم به خاطر کلاسا شلوغ بود و الان 2 هفته ای میشه که کلاسام تقریبا تموم شدن و توی این مدت همه ش استراحت کردم و کتاب خوندم و تفریح کردم و خونه ی دوستام رفتم و باهاشون رفتم بیرون. دلم برای وبلاگ و بلاگفا خیل...
روز جهانی کتاب خوانی
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 5:09
+امروز روز جهانی کتاب خوانی بود. آخرین کتابی که خوندم کتاب "پس از تو" نوشته ی جوجو مویز بود. به خودم قول دادم هر ماه یه کتاب بخرم و بخونم. واسه این ماه هنوز نخریدم. اما تمام تلاشم اینه تا اخر ماه یکی بخرم. امیدوارم این روزای آخر تابستون به همه تون خوش بگذره...موضوعات مرتبط: شهریور96
حکایت همچنان باقیست....
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 21:10
+امروز استعفا نامه مو نوشتم، رئیسمون خیلی اصرار داشت که بمونم ولی واقعا دلم دیگه به موندن نیس، نمیدونم بعدش چی میشه ، نمیخوام به این فکر کنم، میخوام برم دنبال بقیه ی فرصت های زندگیم. مطمئنا روزای بهتری توی راهه. حالا نهایتا تا دو ماهه دیگه سرکارم. دندون عقلم به شدت درد میکنه در حدی که نمیتونم دهنمو ...
عروس چقد قشنگه ایشالا مبارکش باد...
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 21:10
+خب جمعه رفتیم جشن عقد دختر عمم، خیلی خوش گذشت، من بالای سرشون ایستاده بودم قند میسابیدم. حالا جشن اصلیشون 5 اردیبهشت توی تالاره. میریم که بترکونییییم+این روزا دائم وقت کم میارم، اگه این هفته فرصت بشه بازم میرم تور کوه نوردی امیدوارم که جور بشه. +باید ادامه بدم، باید خسته نشم، دیگه آخراشه، پایان شب ...
همه ی فصلا با تو اٌردیبهشته....
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 21:10
این چند روزی که گذشت خیلی خیلی خوب بود، اول اردیبهشتم که عالی شروع شد. چند روزی رفتیم اهواز، جشن تولد بچه های دختر خالم بود، خیلی خوش گذشت.کارمم که خدا رو شکر برام جایگزین دارن پیدا میکنن، چند روزیه نمیرم. یه کارخونه ی خیلی بزرگتر رفتم برای مصاحبه اما خب شرایط اونم بدتر از کار قبلیم بود. پنجمم که عر...
اٌردیبهشت را باید عاشقی کرد...
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 21:10
+خب بگم براتون که عروسی خوب بود تقریبا ولی نه اونقدری که باید میبود! این روزا کلا خوبه، یکی از کلاسام تموم شده و احتمالا تا اخرای خرداد دیگه تشکیل نشه.هنوز دوتا کلاس دیگه دارمو اون شاگرد کنکوریمم نهایتا تا خرداد بیاد چون بعدش کنکورشو میده. هوای اینجا شدیدا گرم شده و با این حال، حالِ ما همچنان خوبه!
خرداد اومد بازم...
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 21:10
+سلام میدونم این وبلاگم مثل خیلی از وبلاگای دیگه متروک مونده، شاید بهتر باشه منم مثل بقیه حذفش کنم، هرچند که دلم نمیاد واقعا.تا اونجایی گفتم که از کارم استعفا دادم و ناچار شدم تا پیدا شدن جایگزین سرکار برم؛ در نهایت روز دوشنبه 8 خرداد رسما استعفا دادم. و دیگه سر کار نرفتم. توی اون مدت خیلی سرچ و جست
کتاب خوانی
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 21:10
+خب بازم انگار که سالها گذشته و من آپ نکردم، دل کندن از این خونه راحت نیست. از روز پایان کارم تا همین امروز مدام درحال ترجمه کردن و تدریس بودم که خدا رو شکر درآمدشم خوبه بد نیست، شاید به پای کار قبلی نرسه ولی با برنامه هایی که برای آینده دارم قطعا خیلی بیشتر از اون خواهد شد، مطمئنم.چند شب پیش از طرف
آخرین روز 25 سالگی
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 21:10
خب بالاخره 25 سالگی هم به پایان رسید. امروز همه چیز آخرین بود،آخرین روزه توی 25 سالگی، آخرین نماز، آخرین کلاس، آخرین کلاس، آخرین مطالعه و .... بیست و پنج سالگی خیلی خوبی داشتم، از خرداد پارسال که بازم توی ماه رمضون بود و تب و تاب پایان نامه، سالی که توش دفاع کردم و فارغ التحصیل شدم، سالی که توش کسی
روزهای تابستونی
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 21:10
+خب بالاخره خرداد و به دنبالش بهار دوست داشتنی هم تموم شد، روزای خوبی بودن کم و بیش، و حالا تابستون جهنمی شروع شده. عید همگی مبارک، ماه رمضون خوبی بود هرچند روزای آخرش خیلی سخت شده بود. تمامشو سر کار بودم. این روزا که دیگه عصرا دائم کلاس دارم. صبح تا عصرمم مشغول ترجمه کردنم. البته اینم بگم که همیشه
تابستان پرمشغله
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 21:10
سلام بازم مدتهاست که به روز رسانی نکردم.بله سرم خدا رو شکر خیییلی شلوغ شده، صبح و عصر کلاس دارم و درس میدم. بقیه ی وقتمم ترجمه میکنم. الان راضی راضی هستم از همه چیز. هوا به شدت گرم و شرجی شده و ساعت 1 تقریبا تمام ادارات تعطیل میشن از گرما. به شدت دلم یه مسافرت میخواد اما الان که فصل اوج کاره نمیشه م...
روزای آبانی
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 15:55
+دیروز یعنی 17/8 یکی از بهترین روزای زندگی بود، بالاخره توی یه آموزشگاه بهم کلاس دادن، دیروز رفته بودم برای معرفی و این صحبتا، بعد از تموم شدن کلاسمم که با سوم شخص مفرد رفتیم دور خوردیم و بعد از اون برگشتم خونه و با همسایه های قدیممون قرار داشتیم توی پارک به صرف شام، رفتیم اونجا و کلی گفتیم و خندیدی...
سفرِ کوتاه
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 15:55
+خب چهارشنبه شب راه افتادیم و رفتیم تهران، پنج شنبه صبح اونجا بودیم، یکراست رفتیم شرکت مورد نظر و مصاحبه انجام شد و نظرشونم مساعد بود، مزایاش خوب بودن اما خب معایبی هم داشت از جمله اینکه باید اونجا خونه میگرفتیم و برای ما اصلا به صرفه نیست که تو اون منطقه بخوایم خونه کرایه کنیم! به همین خاطر مننتفی ...
هوای سرد پاییزی.....چه روزای غم انگیزی
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 15:54
+خب تو این پست میخوام یه خرده گِله کنم و غر بزنم. دلم گرفته، خستم، همیشه وقتی یه مدت طولانی قوی باشی بالاخره یه جایی طاقتت تموم میشه و خسته میشی و کم میاری، باید خودتو خالی کنی تا دوباره بتونی ادامه بدی. نمیدونم چرا ولی خیلی فکر میکنم! بعضی وقتا هرچقدر بیشتر تلاش میکنی و بیشتر میدُویی، کمتر نتیجه می...
توهّم فانتزی
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 15:54
+خدایا سپاسگزارم سه شنبه ها و پنج شنبه ها روزایی هستن که کلاس ندارم و درس نمیدم. از صبحش کار خاصی نداشتم و فقط یه ناهار درست کردم، فیلم دیدم، عصرش دیگه واقعا طاقت نیوردم گفتم برم بیرون پیاده روی. پی ام میدم: بیدار شو دیگه سوم شخص: بیدارم ، اومدم مهمونی من: خوبه خوش بگذره منم برم یه خرده پیاده روی کن...
شنبه ی دوست داشتنی
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 15:54
+امروز یکی از بهترین شنبه ها بود، صبح پستچی زنگو زد و من رفتم که بسته ها رو تحویل بگیرم، سه تا بسته بهم داد، اولیش که مدرکم بود که ماه ها منتظرش بودم تا اماده بشه، بهترین دوست و هم اتاقیم برام مدرکم رو گرفته بود و فرستاد، بسته ی دومی هم از طرف خودش بود، برام یه گردنبند خریده بود و سوپرایزم کرد!!! سو...