از روز پایان کارم تا همین امروز مدام درحال ترجمه کردن و تدریس بودم که خدا رو شکر درآمدشم خوبه بد نیست، شاید به پای کار قبلی نرسه ولی با برنامه هایی که برای آینده دارم قطعا خیلی بیشتر از اون خواهد شد، مطمئنم.
چند شب پیش از طرف کار قبلی دعوت شدیم رستوران به صرف افطار، رستوران کیفیت غذاش و پذیراییش بد بود ولی دیدن همکارام خیلی خوشحالم کرد.
از وقتی که دانشگاهم تموم شد دیگه استخر نرفتم، حالا تو برنامم گذاشتم بعد از ماه اگه جور شد برم. حداقل ماهی یک بار، هرچند رودخونه هم هست هروقت دلم بخواد میتونم برم شنا کنم.
یه برنامه گذاشتم برای خودم که هرماه یه رمان میخرم و میخونمش، مدتها بود از مطالعه دور شده بودم اما الان دوباره برگشتم به عادت همیشگیم.
بعضی وقتا با خودم میگفتم که مثلا چطور 30 تومن بدم واسه یه کتاب، اما یه بار خوندم که ما مثلا 30 تومن میدیم یه پیتزا میخریم و تموم میشه میره و لذتشم ربع ساعته اما کتاب 1 ماهی سرگرمم میکته.
برنامه های زیادی توی ذهنم دارم که کم کم دارم انجامشون میدم. توکل به خدا.
برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی