خرید بک لینک
اومدم، اومدم چه خوب کردم اومدم

داستان ها دارم.

خب از اونجا که سال 2018 تموم شد و رفتیم تو 2019 و توی دی ماه و آخرین فصل سال هستیم یه جمع بندی کنم از یک سال اخیر، از دی ماه پیش تا به الان.

اونایی که همراه همیشگی اینجان میدونن که من در دی ماه از لحاظ روحی وضعیت مساعدی نداشتم و رنج زیادی رو پشت سر گذاشتم، روزهایی تو زندگیم بود که نمیخواستم صبح بشه و مکن ای صبح طلوع و این حرفا ولی خب همون طور که حضرت حافظ میگه دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور. به توصیه ش عمل کردم و سعی میکردم نخورم ولی خب نمیشد اما کم کم به خودم گفتم دوباره میسازمت الف و ساختم خودمو از نو.

بهمن ماه ورزش میکردم و موسیقی روحم رو ترمیم میکرد و در کنارش کتاب و فیلم و کار و تفریح زخم ها رو شفا میداد.

اسفند ماه امیدی به زندگی نداشتم ولی به سال جدید چرا، سرم رو با خونه تکونی گرم میکردم و کارهای متفرقه.

فروردین که با سفر و دورهمی گذشت و بهار دلنشین آمده بود سوی چمن.

اردیبهشت بود که باز زندگی داشت به سمت سرازیری میرفت، تلاش هایی انجام دادم که نتیجه ش رو مهر ماه گرفتم. کارم رو از دست دادم و حقم خورده شد و وقتی اعتراض کردم تحقیر شدم. شکستم اما نابود نشدم، سپردم به خدا و بدترین روزای عمرم رو تا اواخر خرداد گذروندم، تمام امیدم بر باد رفته بود چرا که فکر میکردم اگه از قفس یا تُنگم بیرون بپرم قطعا خواهم مُرد. اما به اجبار بیرون پریدم و نمردم و افتادم توی دریایی که نجات بخش بود.

خرداد ماه دوره ی رکود بود و کرختی و بی کاری و سرخوردگی اما باز هم گذشت.

از اواخر خرداد و اوایل تیرماه گشایشی بوجود اومد و پیشنهادات کاری سیل آسا به سمتم روانه شدن و از اوایل تیر تا انتهای شهریور به شدت کار کردم و تمام وقتم پر بود و نمیتونستم سرم رو بخارونم، ورزش رو کنار گذاشتم، فیلم و کتاب رو کنار گذاشتم و فقط موسیقی همچنان همراهم بود.

تیرو مرداد و شهریور در کنار کار سفر هایی هم رفتم و فوق العاده بود و خب زندگی خوب بود.

مهرماه اولین تجربه ی آکادمیک رو شروع کردم، کلاسها به تدریج کم شد، دوباره کتاب و فیلم رو شروع کردم و زندگی از سر گرفته شد.

آبان و آذر به همین ترتیب سپری شدند، آخرای آذر ورزش دوباره اضافه شد و کلاس ها تا پایان دی تعطیل شدن.

خب فعلا تا همین جا تا ببینیم زمستون چی داره برامون.

آقا شب یلدای امسال چه داستانی داشت ما که 5 شنبه شب دعوت بودیم باغ دختر خالم و اونجا جشن گرفتیم و خیلی خوب بود.

دیگه اینکه این مدت با دوست عزیزم که دنبال یه جایی برای گلخونه میگرده همه ش این و ر و اون ور بودیم و جاهای جدیدی رو کشف میکردم، چند روز پیش باغ گیاه شناسی رو رفتیم و فوق العاده بود. هنوزم هر از چند گاهی میریم و امیدوارم جایی رو که آرزو داره زودتر پیدا کنه.

ورزشم هم که فوق العاده ست حس میکنم قدرتم دوباره برگشته.

کتاب هم که غرقشون شدم و کتاب خونه معرکه ست.

فیلم هامم به سرعت دارن تموم میشن و مدام میبینم.

در پایان این ماه بازم برنامه هایی داریم که وقتی انجام شدن میام میگم باز.

خلاصه که اینا چیزایی بودن که میخواستم بگم بازم چیزی یادم بیاد پست میذارم

فعلا روز و روزگارتون خوش

برچسب: نویسنده: بهراد رضایی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 22:14

صفحه بندی