خرید بک لینک
+یه اتفاقاتی افتاد توی این مدت که کلا اسفند رو برام زهرمار کرد.

اولین و مهمترینش اینکه بعد از یک سال و خرده ای تمرین، وقتی روز اجرا رسید شبش دور هم جمعمون کردن و گفتن اجازه ی اجرا توی این شهر خراب شده رو ندادن. کلا همه داغون شدیم و بعد از کلی دوندگی و پیگیری و دنبال کردن و سختی و مشکلات بیشتر که البته ما هیچ کدوم رو ندیدیم فقط در جریانشون بودیم، باز قرار بود که امشب توی یک مکان دیگه اجرا کنیم که باز هم دقیقا دیشب زدن تو کاسه کوزمون که انشالا خدا بزنه به کمرشون و آه مردم بگیرتشون. دیگه روحیه و باورمون رو نابود کردن، قرار شد بریم اهواز اجرا کنیم ولی دیگه خدا میدونه کی دوباره میتونیم روحیه مون رو بدست بیاریم.

کلی پول این بین از دست رفت، اون همه تبلیغات و بلیط و همه و همه صدا بردار و فیلم بردار و خیاط و لباس و .... همه ش ضرر شد. سر این قضیه خیلی ناراحتم خیلی.

+دومی این بود که دو هفته ای هست که یه آقایی اومده بود خواستگاریم و خوب داشتیم پیش میرفتیم و توی خیلی چیزا تفاهم اولیه رو داشتیم. پیش مشاور رفته بودم و خیلی بهم کمک کرد و تا دیگه دیشب که باز داشتیم صحبت میکردیم یه سری چیزایی گفتن که برای من خط قرمز بود، شاید برای خیلی ها عادی باشه و چیز عجیبی نباشه ولی تو خونواده و فرهنگی که من بزرگ شدم میتونست بعدا مشکل ساز باشه. اینم منتفی شد و همزمان دو اتفاق فشار روحی زیادی بهم وارد کردن.

قلبم شکسته دوباره، ولی میدونم که این آخر راه نیست. سعی میکنم خودمو نبازم، من از خاکستر دوباره بلند شدم و بیدی نیستم که با این بادهای لحظه ای بلرزم. خدا همیشه هوامو داره و مطمئنم که این دفعه هم تنهام نخواهد گذاشت.

به امید روزهای بهتر

برچسب: نویسنده: بهراد رضایی تاريخ: يکشنبه 2 تير 1398 ساعت: 23:30

صفحه بندی