اول اینکه مبلایی که یک ماه پیش سفارش ساخت دادیم دیروز برامون رسیدن و کلی تغییر بوجود اوردن تو خونمون.
دیگه اینکه چند وقت پیش با بابا رفتیم نمایشگاه صنایع و ساختمان و از اونجایی که بابا رفته تو کار ساخت و ساز قیمت مصالح و این حرفا رو پرسیدیم و واسه خودمونم گاز و هود و سینک و کابینت قیمت کردیم.
کلاسهام از قبل بیشتر شدن و تمریناتمون هم فشرده تر شدن و اجرا خیلی خیلی نزدیک تر شده.
5 شنبه ظهر برای آزمونی که جمعه صبح داشتم رفتم اهواز خونه دختر خالم، شبش با هم دیگه رفتیم ساحلی کارون و رستوران بازیل و مصادف شده بود با شب ولنتاین و اونقدر شلوغ بود که جای سوزن انداختن نبود. آخر شبم بارون گرفت هوا عالی بود و خیلی خوش گذشت، کلی خندیدیم و اتفاقای خنده دار افتاد.
جمعه صبحم آزمون دادم ، بد نبود تا ببینم نتیجه ش چطور میشه.
در کل سفر کوتاه خوبی بود.
دختر خالم بالاخره بعد از مدتها اومد خونمون توی تعطیلات و با دوست عزیزم همگی رفتیم توی یه روز بارونی کلی عکس روی پل قدیمی انداختیم و دور خوردیم و خوش گذشت بهمون و خندیدم، روزای خوبی بودن
آخرای سال که میشه همه چیز درهم برهم میشه. حس خاصی به 98 ندارم و میدونم که اونم یه سال مثل بقیه ی سال هاست.
کلی چیز دلم میخواد بخرم ولی خب سعی کردم بگذرم ازشون چون واقعا نیاز ضروری بهشون ندارم.
اسفند ماه خوبی رو براتون آرزومندم
برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی