با هیچ کسم میل سخن نیست
-
تاریخ: 1398/4/2 ساعت: 23:30
+یه اتفاقاتی افتاد توی این مدت که کلا اسفند رو برام زهرمار کرد.اولین و مهمترینش اینکه بعد از یک سال و خرده ای تمرین، وقتی روز اجرا رسید شبش دور هم جمعمون کردن و گفتن اجازه ی اجرا توی این شهر خراب شده
آغاز فصل دوم زندگی
-
تاریخ: 1398/4/2 ساعت: 23:30
و سرانجام فصل دوم زندگیمو توی سال جدید آغاز کردم. با کسی که مثل هیچ کس دیگه نیست، مثل یک روحیم در 2 بدن.مدت زمان خواستگاری تا نامزدیمون 1 ماه هم نشد و به لطف عید امسال خیلی سریع اتفاق افتاد و امسال بهترین سال زندگیم شد.98 ی که سراسر عشق و حس خوبه برای من. سالی که توش زندگیمو با یه نفر دیگه شریک شدم....
بهار بهار، یه مهمون قدیمی...
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 5:24
سلام به همگی آقا من اومدم با کلی خبرسرم خیلی شلوغ بود توی این روزا، کتاب خوندن و فیلم دیدنم خیلی کم شده.باشگاه دیگه روزای آخری هست که میریم.خونه تکونی رو شروع کردم و هنوز کلی کار مونده.این روزای آخر ا
کریسمس مبارک
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 22:14
اومدم، اومدم چه خوب کردم اومدم داستان ها دارم. خب از اونجا که سال 2018 تموم شد و رفتیم تو 2019 و توی دی ماه و آخرین فصل سال هستیم یه جمع بندی کنم از یک سال اخیر، از دی ماه پیش تا به الان. اونایی که هم
روزهای پایانی دی ماه
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 22:14
خب چطورین چه خبرا؟ اتفاقات این مدت رو بگم براتون. اول از همه اینکه قراره کابل برگردون بشه و شماره هامون عوض شه تا فیبر نوری بشه و به خاطر همین احتمالا تا یه مدت تلفن قطع باشه و به طبع اینترنت هم قطع ش
چالش ده سال
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 22:14
خب چه خبرا؟ جدیدا یه چالش مد شده بهش میگن چالش ده سال پیش، مردم هم که غالبا نمیفهمن این چی هستش پا میشن یه عکس از 10 سال پیششون رو میچسبونن کنار عکس الانشون و میگن که این چالش هستش در صورتی که چالش د
بار دگر روزگار چون شکر آید
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 22:14
چطورید؟ از این مدت بگم واستون امسال نشد تور برف بریم به خاطر تمرین هایی که هر جمعه دارم فرصت تفریح جمعه ها رو از دست دادم تا انشالا بتونیم به یه نتیجه ای برسیم برای گروه موسیقی، اگه خدا بخواد آخر همین
لب کارون، چه گلبارون
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 22:14
باز بگم براتون از این مدت،اول اینکه مبلایی که یک ماه پیش سفارش ساخت دادیم دیروز برامون رسیدن و کلی تغییر بوجود اوردن تو خونمون. دیگه اینکه چند وقت پیش با بابا رفتیم نمایشگاه صنایع و ساختمان و از اونجا
بلک فرایدی
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 0:51
خیلی فراموشکار شدم، شایدم به خاطر اینه که خودم رو درگیر خیلی چیزا کردم اونقدر که خودم رو هم فراموش کردم. فراموش کردم بیام و بگم 17 آبانی که گذشت سالگرد تولدت وبلاگ بود و از سال 88 تا الان اینجا دفترچه
چالش های زندگی
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 0:51
آقا خیلی وقته که ننوشتم از سوم آذر شروع کنم که من تازه مریض شده بودم و خونمون بیمارستان شده بود. آقا چند روز بعد دیدم دوستم همون که گفته بودم عکس عروسیشو گذاشته بود توی اینستا، داشتم از تعجب شاخ در م
گفتم که ماه من شو/گفتا اگر برآید
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 14:02
خیلی وقت بود میخواستم بیام و بنویسم، بنویسم از دلتنگی هام ولی فرصت نمیشد یا فقط چیزای مهم رو مینوشتم. ولی اینبار بالاخره فرصتش شد تا بیام از خودم و احساسات و دلتنگی هام بنویسم. بنویسم که خسته شدم از ا
نگران منی که نگیره دلم
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 14:02
از این چند روزی که گذشت بگم براتون که شنبه بعد از امتحان بچه ها با آیدا قرار داشتم و رفتیم کافی شاپ یه 2 ساعتی اونجا بودیم و بشقاب ونیزی سفارش دادیم که عالی بود و خیلی خوشمزه بود کلی هم حرف زدیم و خند
عروس مهتاب
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 14:02
این چند روزه هم که تو گروه همکلاسیام همه ش جشن و وبلاگ عروس کلمه یه، یکی دیگه از همکلاسیامونم فردا شب جشن عقدشه، یکی دیگشونم که هفته ی گذشته بود، خدا رو شکر کم کم همه دارن به سر و سامون میرسن. پس فردا صبح هم اگه
ونایی نامه
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 14:02
سلام گفته بودم که یه سفر کوتاه میریم، روز چهارشنبه چهار صبح دم در آژانس بودیم و تقریبا 4 و نیم حرکت کردیم به سمت بروجرد، طرفای 11 رسیدیم به تپه چغا یا همون بام بروجرد. اونجا ناهار خوردیم و یکم استراح
تهران نامه
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 14:02
بگم براتون که ما یکشنبه ی هفته ی گذشته حرکت کردیم به سمت وبلاگ تهران کلمه ،یه سره رفتیم تا بروجرد اونجا واسه ناهار توقف کردیم یه کبابی دور همون میدون معروفش که از قضا بابامو میشناخت از بس که چندین بار رفتن اونجا
بازی تقدیر
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 14:02
خب تا شنبه ی همین هفته گفتم که کلاسام تشکیل شدن و رفتم سر کار دوباره، روزای هفته به روال میگذشت و منتظر بودم تا 5 شنبه بیاد که برم عروسی همون دوستم که براتون گفتم، تا یکشنبه دیدم که تو اینستاش فیلم از
روز واقعه
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 14:02
خب شهریور هم به پایان رسید و خدا رو شکر همونطوری بود که انتظار داشتم. حالا برای این چند روزی که تعطیله کلی برنامه ریختم از شستن پرده های اتاقم تا تمیز کردن اتاق و گرد گیری و کارای عقب افتاده. خدا رو ش
آری شود لیک به خون جگر شود...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 14:02
خب خب بگم براتون از این مدتی که گذشت در واقع بعد از تاسوعا. هفته ی اول مهر که خیلی شلوغ گذشت صبح و عصر کاملا گرفتار بودم. هفته ی دوم هم کم و بیش شلوغ بود. توی این مدت جمعه با بهترین دوستم رفتیم پارک
بارون پاییزی
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 14:02
سلااااام بعد از قرن ها برگشتم. امروز بالاخره یه وبلاگ بارون کلمه حسابی زد و تمام شهر و شست و تمیز کرد. روز خیلی خوبی بود، روزای جمعه کلا خوبه، صبحش همیشه تا ظهر تمرین موسیقی داریم و امروزم که عالی بود، وبلاگ بارون کلمه بار
پاییز آمد در میان درختان....
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 14:02
خب به سلامتی ماه صفرم تموم شد و عروسی و جشن مهمونی و شادی شروع شد. آقا این سه روز من همه ش به گشت و گذار به همراه روضه طی شد. از سه شنبه هر روز صبح میرفتیم روضه ی مامان بزرگم که بعد از سالها که از فوت