گفته بودم که یه سفر کوتاه میریم، روز چهارشنبه چهار صبح دم در آژانس بودیم و تقریبا 4 و نیم حرکت کردیم به سمت بروجرد، طرفای 11 رسیدیم به تپه چغا یا همون بام بروجرد. اونجا ناهار خوردیم و یکم استراحت کردیم و بعد رفتیم توی شهرش و مسجد تاریخیشو دیدیم و بعد رفتیم منطقه تفریحی وبلاگ ونایی کلمه اونجا توی یه سفره خونه ناهار خوردیم و کلی بچه های گروه تنبک زدن و آواز خوندن و حال کردیم، هواش عالی بود، یه رودخونه داشت که بیشتر از 5 ثانیه نمیشد پا رو داخلش نگه داشت از بس که سرد بود. جون میداد واسه چالش آب یخ!!
خلاصه اونجا هم کلی عکس گرفتیم و بعد رفتیم به سمت اون اقامتگاه یا خونه ای که قرار بود شب بمونیم، واااای معرکه بود جاش، ته یه کوچه توی یه روستا که جفتش اون رودخونه ی خروشان آب یخ بود، من یکی از دوستای قدیمیم رو پیدا کردم توی این سفر که همراهمون بود، بچه ها اومدن کنار رودخونه ننو بستن و زیرانداز انداختن و منو نسترن رفتیم اونجا توی تاریکی دراز کشیدیم و فقط به صدای آب و جیرجیرکا گوش میدادیم و حرف میزدیم، بعدم که برامون کلی جوجه سیخ زدن و رفتیم همگی داخل خونه خوردیم از بس سرد شد هوا.
تا دیروقت کلی دور آتیش خندیدیم و بچه ها آواز خوندن و دست زدیم و خوش بودیم. صبح فرداش صبحونه رو خوردیم و حرکت کردیم سمت خرم آباد و برای ناهار رسیدیم به دریاچه کیو، اونجا هم هوا عالی، ناهار خوردیم و بعد رفتیم به سمت قلعه ی فلک الافلاک، حالا بین راه لیدرمون کلی زد و رقصید و آهنگ میذاشتن باصدای خیلی بلند و ماهم همه ش دست میزدیم و خیلی خوش گذشت، رسیدیم به قلعه و کلی فیلم گرفتیم و عکس، از موزه ش دیدن کردیم و در نهایت برگشتیم سمت ماشین، و در نهایت شب ساعت 10 رسیدیم خونه.
یکی از بهترین سفرها بود چون کنار کسایی بودم که دوستشون داشتم و همه هوای همدیگه رو داشتیم.
سفر بعدی که خونوادگی هستش به زودی....
برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی