از این مدت بگم واستون
امسال نشد تور برف بریم به خاطر تمرین هایی که هر جمعه دارم فرصت تفریح جمعه ها رو از دست دادم تا انشالا بتونیم به یه نتیجه ای برسیم برای گروه موسیقی، اگه خدا بخواد آخر همین ماه یا اوایل اسفند اجرامونه.
دیگه اینکه چند روز پیش مجبور شدم به عنوان همراه بیمار برم بیمارستان و چند ساعتی رو اونجا سپری کنم. یه خانمی رو دیدم که بچه ش سقط شده بود و بچه شو توی الکل داده بودن بهش. میتونم بگم بدترین حس دنیاست برای یک مادر، من که نگاه جنینش نکردم چون طاقتشو نداشتم، البته قبلنا توی موزه ها جنین دیده بودم ولی اینکه یه مادر بچه خودشو به این شکل نشونت بده وحشتناکه.
این روزا اوضاع همه چیز خوبه، کلاس هام دوباره شروع شدن و سرم شلوغ شده هرچند که تا اواسط اسفند باید تموم بشن دیگه.
عید هم از اونچه که فکر میکنیم به ما نزدیک تره و من یه سری خرید های جزئی دارم که باید انجام بدم. امسال انگار خبری از مسافرت نیست و فقط میخوایم در محدوده ی درون استانی باشیم.
فعلا همینا
ایام به کام همتون
برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی