جدیدا یه چالش مد شده بهش میگن چالش ده سال پیش، مردم هم که غالبا نمیفهمن این چی هستش پا میشن یه عکس از 10 سال پیششون رو میچسبونن کنار عکس الانشون و میگن که این چالش هستش در صورتی که چالش در مورد ظاهر و قیافه ی آدما نیست، در مورد میزان رشد آدم هاست. به هر روی خواستم منم یه مروری کنم بر ده سال اخیر.
خب ده سال پیش یعنی سال 87 من 17 ساله و سوم دبیرستان بودم. اون روزهای بد رو خوب به خاطر دارم. اواسط نوجوونی، جوش های صورت، لج بازی های اون سن، و خر خونی های اجباری به خاطر اینکه توی مدرسه ای بودم که رقابت توش زیاد بود، کنکور لعنتی و قلم چی که چقدر اذیت میشدیم برای آزموناش. معلم های مسخره که دائما امتحان میگرفتن و فشار وحشتناک روحی بهمون وارد میکردن، خلا های عاطفی که احساس میکردم، چندشم از لوازم آرایشی و جنس مخالف، شیطنت های گاه و بیگاه، ابروهای پیوندی و خیلی چیزهای دیگه که مهمترینش خام بودنم بود.
زمانی که وارد دانشگاه شدم از قفسی رها شده بودم هم قفس محیطی که هیچ وقت اجازه نداشتم تنهایی بازار برم، یا با دوستانم بیرون برم، هم قفس روحی که به جنس مخالف علاقمند شدم. سالهای دانشگاه بهترین سالهای عمرم بودن یه جورایی و یه جورایی هم بدترین، بهترین از اینکه کلی تجربه های کسب و کار بدست اوردم و خیلی جاها کار کردم و رزومه ی خوبی بدست اوردم، کلی دوست پیدا کردم، مهارت های زیادی کسب کردم و پیشنهاد های زیادی دریافت میکردم.بدترین از این لحاظ که به ازدواج فکر نمیکردم و بیشتر میخواستم خوش بگذرونم ولی خونواده میخواستن شوهر کنم و باز هم از لحاظ روحی در رنج و عذاب بودم.
بعد از اون میرسیم به زمان حالی که شامل چند سال اخیر میشه و کلی تجربه از روابط ناکام و خواستگاری های ناکام، و اشتیاقم برای ازدواج بعد از سالها و نبود پیشنهادات گذشته. موفقیت و پیشرفت شغلی، تحصیلی و فکری. و مهمتر از همه پختگی که بدست اوردم بعد از تمام سالها، روی تله های شخصیتیم و نقطه ضعف هام کار کردم و اون ها رو به نقاط قوت تبدیل کردم. تمام ترسهام تبدیل به جرات و شجاعت شدن. اعتماد به نفسم خیلی خیلی بیشتر از قبل شده و قدرت نه گفتن بیشتری پیدا کردم. زندگی رو کمتر جدی میگیرم و لذت بیشتری میبرم. برای خودم و نه هیچ کس دیگه زندگی میکنم و همچنان دارم روی رشد و پیشرفت خودم کار میکنم. امیدوارم وقتی در مورد ده سال بعد مینویسم، خیلی از الانم پخته تر شده باشم
برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی