بعد از قرن ها برگشتم.
امروز بالاخره یه وبلاگ بارون کلمه حسابی زد و تمام شهر و شست و تمیز کرد. روز خیلی خوبی بود، روزای جمعه کلا خوبه، صبحش همیشه تا ظهر تمرین موسیقی داریم و امروزم که عالی بود، وبلاگ بارون کلمه بارید و ماهم همچنان آواز میخونیدیم و دیگه چی بهتر از این؟!
عصرشم که با دوست عزیزم قرار داشتم و رفتیم پارک و یک دل سیر حرف زدیم و درد و دل کردیم، بعدم رفتیم کافه و قبل از اینکه وبلاگ بارون کلمه شدید شروع بشه برگشتیم خونه. بعد کلی رگباری وبلاگ بارون کلمه بارید و کیف کردیم تو خونه زیر وبلاگ بارون کلمه .
این مدتی که گذشت کلی جاها رفتم و کلی کارا کردم. رفتیم پیش دختر عمم و پسرشو دوباره دیدم، آخر این ماهم عروسی اون یکی دختر عممه، که خواهر همین یکیه، دیگه یه چند باری صبحانه رو میبردیم کنار رودخونه و کلی حال میکردیم و خوش گذشت، دانشگاهم خوبه همچنان، چند هفته دیگه میان ترم ها شروع میشن و بعدم که پایان ترم، باورم نمیشه به این زودی قراره تموم بشه، روزای خوبی هستن برام، روزایی که کلاس میرم.
دیگه اینکه از معروف ترین آموزشگاه شهر باز باهام تماس گرفتن و یه مدت کلاسای آبزرو میرفتم و قرار شد بهم کلاس بدن اونجا. خلاصه خدا رو شکر به لطف خدا به هرچی تا حالا میخواستم رسیدم.
کارم خوبه ، دوستام و همکارام خوبن، و آرامشی رو که دارم با هیچی عوض نمیکنم.
بابا یه مدته رفته تو کار معامله املاک و خرید و فروش و بساز بفروش!! چند روز دیگه تولد مینا گلیِ.
قرار بود دختر خالم از اهواز بیاد این هفته تولد بگیریم براش، که نشد براش حالا شاید هفته اینده بیاد بریم باغ تولد مینا و اونو با هم بگیریم.
یکی از همکلاسیای موسیقیم که هر دفعه واسه رفتن میرم دنبالش، میخواد منو معرفی کنه به برادر شوهرش، نمیدونم سر چه حسابی فکر میکنه بهم میایم؟!
واسه آبان ماه کلاسای جدیدم قراره باز شروع بشن که خب خیلی خوشحالم، کارای حراست دانشگاه رو هم هنوز نرفتم تکمیل کنم ولی توی این هفته دیگه حتما باید برم.
عروسی اون دوستم که گفتم بهم خورد هم قراره توی آبان یا آذر باشه دقیق نمیدونم.
دیگه یه مدته همه ش درگیر یه سریال هستم و تازه فصل سومشم، کتابمم بیشترشو خوندم باید تو این ماه حتما تمومش کنم.
خب دیگه فعلا همینا.
روزای وبلاگ پاییزی کلمه تون خوش و شاد
برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی