پس فردا صبح هم اگه خدا بخواد عازم سفر چند روزه ای هستیم البته من و مامان و صدف و عمم و پسرش. خدا رو شکر مرداد جهنمی هم تموم شد و با شروع شهریو یه خرده هوا بهتر میشه البته صبح ها، ظهر همچنان گرمه.
واقعا باورم نمیشه که هنوز نتونستم کتابم رو تموم کنم!!! از بس که وقتی برمیگردم خونه خسته و کوفته میشم دیگه وقتی واسه هیچی نمونده. حالا کلی برنامه هم برای مهر ماه ریختم که انجام بدم، میدونم بازم مهر بشه دپرس میشم به خاطر کم شدن کلاسام، در عوض وقتمو میذارم برای ورزش و کتاب و فیلم و.....
خلاصه چقدر ماه محرم زود داره میاد، وای توی تابستون واقعا بده، فکر کن ظهر عاشورا، آفتاب 50 درجه، دقیقا کربلا میشه اینجا.
خدایا چنان کن سرانجام کار/تو خشنود باشی و ما رستگار
برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی