از این چند روزی که گذشت بگم براتون که شنبه بعد از امتحان بچه ها با آیدا قرار داشتم و رفتیم کافی شاپ یه 2 ساعتی اونجا بودیم و بشقاب ونیزی سفارش دادیم که عالی بود و خیلی خوشمزه بود کلی هم حرف زدیم و خندیدیم. بعد دیگه هی میگفتیم چیکار کنیم کجا بریم یه خرده گشتیم تو بازار و گفت بریم کافی شاپ پسر عموم و از اونجایی که گفت پول نمیگیره گفتیم بریم فقط یه چایی بخوریم و برگردیم دیگه طرفای 10 بود که رفتیم و آخرش شیک سفارش دادیم و تقریبا 11 بود که خواستیم برگردیم و به زووور پول گرفت ازمون و برامون تاکسی گرفت و برگشتیم خونه و کلی خوش گذشت اون روز بهمون.
چهار شنبه هم رفتیم پیش الهه و پسرش رو دیدیم. وااای خدا انقد ناز و لطیف بود که حد نداشت. خیلی کوچولو موچولو بود. چند روز پیشم یکی از دوستام که تهران زندگی میکنه دعوتم کرد برای عروسیش البته عروسیش همینجاست و حالا کلی کار دارم و باید برم لباس بخرم و هزار برنامه ی دیگه تو شهریور دارم.
کلاسامم خدا رو شکر همه خوبن و راضی هستم، تابستون پر باری داشتم و امیدوارم توی پاییز هم به همین شکل ادامه پیدا کنه.
روزگارتون خوش
برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی
تاريخ: سه
شنبه
29 آبان
1397 ساعت: 14:02