امروز همه چیز آخرین بود،
آخرین روزه توی 25 سالگی، آخرین نماز، آخرین کلاس، آخرین کلاس، آخرین مطالعه و ....
بیست و پنج سالگی خیلی خوبی داشتم،
از خرداد پارسال که بازم توی ماه رمضون بود و تب و تاب پایان نامه، سالی که توش دفاع کردم و فارغ التحصیل شدم، سالی که توش کسی رو که دوستش دارم داشتم، سالی که توش دختر عمم عروسی کرد، سالی که توش کلی خوشی کردم، سالی که توش یه مدت طولانی کار کردم، کلی تجربه کسب کردم، کلی چیزای جدید یاد گرفتم، کمک کردم، کمکم کردن، بخشیدم، سالی که توش خدا خیلی خیلی هوامو داشت و صدامو شنید.
و حالا امشب که دوباره شب تولدمه، و یکی از بهترین تولدهام شده، چرا که با آخرین شب قدر متقارن شده، شاید آرزوهایی که امشب دارم، تقدیر منو توی امسال رقم بزنن.
آرزو دارم امسال خدا همچنان مثل پارسال و خیلی بیشتر هوامو داشته باشه، اول از همه رضایت خودشو میخوام و دوم رضایت والدینم، دلم میخواد امسال کمکم کنه به این دو هدفم بیشتر و بیشتر برسم.
سوم دلم خوشبختی و خوشحالی دوستام، تمام دوستام، چه مجازی چه غیر مجازی، آشناهام و اقوام رو میخواد.
دلم بهترین ها رو برای همه شون میخواد. و همینطور موفقیت خواهرام و برادرم.
از خدا میخوام اون چیزی رو که دیرتر میخواد، زودتر نخوام و اون چیزی رو که زودتر میخواد، دیرتر نخوام.
میخوام به این درک و بینش برسم که هرچیز باید سر وقت خودش اتفاق بیوفته.
دلم میخواد همه ازم راضی باشن و رضایت داشته باشن. ازش میخوام کمکم کنه بتونم امسال بیشتر از پارسال کمک کنم و ببخشم. چه مادی و چه معنوی.
دلم میخواد امسال بیشتر سفر کنم و تجربه های خیلی بیشتری کسب کنم. از شغلم راضی باشم و بیشتر از سال قبل از زندگیم لذت ببرم و نا امید نشم، همچنان با امید ادامه بدم، و کمکم کنه بتونم این حسو به بقیه هم انتقال بدم، طوری باشم که وجودم برای دیگران آرامش باشه.
خدایا ازت ممنونم که یه سال دیگه هم بهم عمر دادی تا بتونم زندگی کنم.
شکرت میکنم.
و بهترین ها رو برای همه آرزومندم. آمین

برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی