خرید بک لینک
+خب چهارشنبه شب راه افتادیم و رفتیم تهران، پنج شنبه صبح اونجا بودیم، یکراست رفتیم شرکت مورد نظر و مصاحبه انجام شد و نظرشونم مساعد بود، مزایاش خوب بودن اما خب معایبی هم داشت از جمله اینکه باید اونجا خونه میگرفتیم و برای ما اصلا به صرفه نیست که تو اون منطقه بخوایم خونه کرایه کنیم! به همین خاطر مننتفی میشه خود به خود, تو همین حینی که اونجا بودم بازم از یه جای دیگه تو شهر خودمون بهم زنگ زدن و سه شنبه برام تاریخ مصاحبه گذاشتن که این هفته باید برم.

بعد از اینکه کارمون تو شرکت تموم شد یه خرده پیاده رفتیم که دیدیم بله نمایشگاه مطبوعاته توی مصلی و رفتیم اونجا، خیلی خوب بود، اونجا عموهای فیتیله ای رو هم دیدیم توی یکی از غرفه ها و کلی هم مجله و روزنامه جمع کردیم از غرفه ها و ظهر شد که رفتیم یه خرده دور خوردیم و بعد برگشتیم ترمینال، حالا مگه بلیط برگشت گیر میومد؟ هیچ کدوم از تعاونیا نمیومدن سمت جنوب، همه میرفتن مهران! خلاصه با بدبختی بلیط گیر اوردیم و برگشتیم و در نهایت 4 صبح رسیدیم خونه.

اینم داستانِ سفر ما.

حالا فردا که اولین روزِ کلاسمه که باید درس بدم بعد از چند ماه، تا ببینم این هفته قراره چه اتفاقاتی رخ بده

برچسب: سفر کوتاه بود و جانکاه,سفر کوتاه اطراف تهران,سفر کوتاه بود, نویسنده: بهراد رضایی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 15:55

صفحه بندی