بعد از اینکه کارمون تو شرکت تموم شد یه خرده پیاده رفتیم که دیدیم بله نمایشگاه مطبوعاته توی مصلی و رفتیم اونجا، خیلی خوب بود، اونجا عموهای فیتیله ای رو هم دیدیم توی یکی از غرفه ها و کلی هم مجله و روزنامه جمع کردیم از غرفه ها و ظهر شد که رفتیم یه خرده دور خوردیم و بعد برگشتیم ترمینال، حالا مگه بلیط برگشت گیر میومد؟ هیچ کدوم از تعاونیا نمیومدن سمت جنوب، همه میرفتن مهران! خلاصه با بدبختی بلیط گیر اوردیم و برگشتیم و در نهایت 4 صبح رسیدیم خونه.
اینم داستانِ سفر ما.
حالا فردا که اولین روزِ کلاسمه که باید درس بدم بعد از چند ماه، تا ببینم این هفته قراره چه اتفاقاتی رخ بده
برچسب: سفر کوتاه بود و جانکاه,سفر کوتاه اطراف تهران,سفر کوتاه بود,
نویسنده: بهراد رضایی