+دیروز باز رفتم بیرون، به چند تا مدرسه ی غیر انتفاعی سر زدم که متاسفانه گفتن باید از تابستون میومدی درخواست میدادی و کادرمون الان تکمیله، یکی دو جای دیگه م برای کار ترجمه رفتم که دیدم خییییلی کم به مترجم پول میدن و دیگه بی خیالش شدم، اما هنوز چند جای دیگه هست که باید سر بزنم، دانشگاه ها هم توی برنامم هستن که باید برم ببینم چی میگن.
+توی این که خدا حواسش بهم هست و صدامو میشنوه هیچ شکی وجود نداره، اینکه معجزه میکنه قطعیه، فقط یک مقدار صبر میطلبه، شکی ندارم و مطمئنم که خدا یه معجزه ی بزرگ برام در نظر گرفته، همچنان منتظر رسیدنش هستم.
برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی