خرید بک لینک
+یه روز قبل از اینکه از خوابگاه برگردم، اولین باروون پاییزی رو دیدم، بی نهایت قشنگ بود و با دوستم توی محوطه خوابگاه بودیم بعد دیدیم بقیه ی بچه ها هم همه اومدن تو محوطه، روز عید غدیر بود، اینجا باید تقریبا تا آبان منتظر بمونیم تا بلکه بارونی بباره.

+دیروز باز رفتم بیرون، به چند تا مدرسه ی غیر انتفاعی سر زدم که متاسفانه گفتن باید از تابستون میومدی درخواست میدادی و کادرمون الان تکمیله، یکی دو جای دیگه م برای کار ترجمه رفتم که دیدم خییییلی کم به مترجم پول میدن و دیگه بی خیالش شدم، اما هنوز چند جای دیگه هست که باید سر بزنم، دانشگاه ها هم توی برنامم هستن که باید برم ببینم چی میگن.

+توی این که خدا حواسش بهم هست و صدامو میشنوه هیچ شکی وجود نداره، اینکه معجزه میکنه قطعیه، فقط یک مقدار صبر میطلبه، شکی ندارم و مطمئنم که خدا یه معجزه ی بزرگ برام در نظر گرفته، همچنان منتظر رسیدنش هستم.

برچسب: نویسنده: بهراد رضایی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 21:31

صفحه بندی