فردا داره با دوستش میره سفر، میخواد اول بره کارای انصرافیشو از دانشگاهی که قبول شده بود برای ارشد انجام بده و بعدم برن تفریح.
قرار بود امروز همدیگه رو ببینیم که نشد، باباش با ماشین رفته بود اهواز، میخواست به مناسبت فارغ التحصیل شدنم بهم کادو بده، اما خب دیگه میمونه تا بعد از دفاعم و سره وقت خودش میرم به همراه سوغاتی های سفرش ازش میگیرم:)))
منم امروز بلیط گرفتم برای پنج شنبه که ایشالا برم خوابگاه برای آخرین بار و دفاع کنم و با دست پر برگردم شهرمون و دیگه بیوفتم جدی دنبال کار. به همین خاطر ایشالا پست بعدی از خوابگاهه. از فردا هم دیگه کم کم وسایلمو ساکمو جمع کنم و پیش به سوی روز دفاع.
هم اتاقیه عزیزِ دلم نیست چون میخواد یه ترم دیگه بمونه، البته گفت اگه استادش بگه بیاد میاد، بدون اون زیاد خوش نمیگذره چون اون پایه ی بیشتر تفریحاتمون بود بهترین هم اتاقی تمام دنیا بود که بی نهایت دوستش داشتم و دارم، امیدوارم بیاد. اما فعلا قرار شده همه ی ما یعنی دوستای هم کلاسیم یه اتاق بگیریم و دیگه همه یک جا باشیم. بازم حالا تا بریم مشخص میشه که وضعیت چطوریه.
امیدوارم که شهریورم مثل سه ماهه ی اول امسال بهترین ماه بشه برامون:)
برچسب:
نویسنده: بهراد رضایی